وقتي تونستم ببينمت...
روز اول مهر وقت سونو دكتر هاله سجادي داشتم.
وقتي خانوم دكتر دستگاهش رو روي شكمم گذاشت مانيتورش رو به سمت من برگردوند تا بتونم ببينمت.
خانوم دكتر گفت:"ببين اين ستون فقراتشه اين سرش و اين دستاشه..."
من گفتم:"آخخخييييي اينم پاهاشه نه!!!!"
گفت:"اره. چه بچه مؤدبي داري ببين به حالت سجده خودش رو جمع كرده. خوبه بچه مؤدب باشه اما نه تو سونوگرافي."
گفتم:پس جنسيتش معلوم نميشه؟؟؟
گفت:"چقدر عجله داري تا تو بخواي پاشي ده بار قلت خورده"
بالاخره قلت زدي طوري كه خانوم دكتر چشمها و بيني و حتي انگشتهاي دستت رو هم بهم نشون داد.
الهي قربونت برم چقدر خوشكلي مامان.
خانوم دكتر گفت:"بچه ات دختره."
گفتم:دختره؟؟؟
گفت:"شديييد"
خانوم دكتر گفت:"ببين دخترت داره دستش رو ميخوره" تو هم كه انگار متوجه حرف خانوم دكتر شده بودي اون يكي دستتم كردي تو دهنت.
خانوم دكتر گفت:"چه دختر شكمويي داري ميخواد دولوپپي بخوره!!!"
بعدشم هر دومون خنديديم و من گفتم:آخه دخترم گشنشه!!!
بعدش هم صداي قلبت رو واسم گذاشت. آخ كه شنيدن صداي قلبت چقدر بهم آرامش ميده نازنينم.
سن بارداري 18 هفته،قدت 13 سانت و وزنت 250 گرم بود.كه خانوم دكتر گفت اين وزن از سرت هم زياده.خيلي خوشحال شدم كه وزنگيريت خوب بوده اخه من از اول تا الان وزنم تغييري نكرده ترسيدم تو هم وزنت كم باشه.
وقتي رفتم بيرون به بابا ابراهيم گفتم كه تو دختري اينقدر خوشحال شد كه نگو و نپرس.
آخه بابايي دختر خيلي دوست داره از اول دوست داشت تو دختر باشي كه الحمدلله شدي.
راستی پنجشنبه ٤ مهر با اقاجون و مادرجون رفتیم بیرون یه دوری بزنیم ١٧ شهریور هم رفتیم مادرجون هم گفت حالا که اومدیم و شب جمعه هم هست یه چیزی واسش بخریم.
خلاصه واست یه ٥ تیکه خوشگل صورتی خرید،٢٥٠٠٠ تومن.


وقتي تونستم ببينمت...
